۱- بسم رب المستضعفين
۲. اعتراف ميكنم خدمتي كه ميرحسين موسوي و مهدي كروبي طي۶ماه اخير به انقلاب كردهاند، در تاريخ ثبت خواهد شد. واقعاً چه اتفاقي مي توانست منجر شود تا بعد از۵۶سال، ضد آمريكايي ترين روز دانشجو امسال و در دانشگاه تهران برگزار شود؟!
گويا ديگر ۱۶ آذر را نبايد با شهادت قندچي، شريعت رضوي و بزرگ نيا در ۱۶ آذر ۳۲ يادآوري نمود زيرا امسال اتفاق به مراتب بزرگتري افتاد. نبرد بدون پرده حق و باطل.
هر جاي دانشگاه را كه نگاه مي انداختي تصور ۱۴ اسفند ۵۸ برايت راحت تر بود! بارها گفته ام و هزار بار ديگر هم خواهم گفت كه اگر نسل ما مشروطه و ملي شدن نفت و انقلاب ۵۷را هيچ گاه نديد، اتفاقاتي را شاهد است كه ده ها سال آينده همه و همه حيران از آن خواهند گفت و نوشت. وقايعي كه به مراتب نقاط عطف بزرگتري در تاريخ ايران خواهد بود ...
۳. جالب است! به ما ميگويند چرا از بيرون دانشگاه آدم آوردهايد به داخل دانشگاه! نميدانم ارزش پاسخ دادن دارد يا خير اما به همان علتي كه شما همهتان مثلاً از داخل دانشگاه آمدهايد! به همان علتي كه از اميركبير و دانشگاه آزاد و ... آمديد و بعد كه ديديد يك چهارم جمعيت ما هم نيستيد يادتان آمد كه تازه ۲۵ ميليون يعني چقدر! يعني اگر قرار باشد هر دويمان از بيرون يار كمكي بياوريم تازه نسبتمان مي شود ۸۰۰ به ۴۰۰۰.
اما اين پاسخ اول من است. پاسخ دومم كمي صريح تر است و آن هم اينكه تا همين جا حضور امثال شما در دانشگاه را بايد به حساب رافت نظام گذاشت.
شما چه چارچوبي را رعايت كردهايد؟ كدام معيار و ضابطه را پذيرفتهايد كه بعد با هزينه بيت المال در جمهوري اسلامي در دانشگاه تحصيل ميكنيد و بعد هم براي خود حق اعتراض قائل هستيد؟! جمهوري ايراني؟ نه غزه نه لبنان؟ دين از سياست جداست؟ تغيير قانون اساسي؟ منتظري؟ ...
اتفاقاً ۱۶ آذر امسال يكي از نقاط عطفش در همين جاست. وقتي انجمن اسلام آمريكايي دانشگاه تهران با ماركسيستهاي نشانه دار، با ليبرالهاي دانشگاه، يا دموكراسي خواهها و هزار و يك ايسم و خواه ديگر متحد ميشود تا به خيال خودش بسيج و بسيجي را زمين بزند بايد به فكر تاوان اقداماتش باشد.
بايد كمي فكر كنند تا از هزينههاي اين اقدام خود آگاه شوند. خط مقدم نفاق امروز در انجمن به اصطلاح اسلامي دانشگاه تهران است كه همچنان عكس مصدق و بازرگان را كنار امام منتشر ميكند! اما دانشگاه يا جاي ماست يا آنها. بسم الله ...
4. اين خبر هم در نوع خودش بي نظير بود! مجيد توكلي با چادر و رژ لب دستگير ميشود. اسطوره كساني كه خود را مبارز ميدانند در بهترين حالت ميشود
كپي كوچك شده بني صدر!
با اين تفاوت كه از اربابشان يك قدم عقبتر هستند و فقط قسمت آرايش و روسري سركردنش را ياد گرفتهاند.
وقت فرار ماجرا "يوم تبلي السرائر " ميشود. ما اين نظام را دو دستي تقديمشان ميكنيم. جمهوري اسلامي براي آنها. هر كاري خواستند با آن انجام دهند. جمهوري ايرانياش كنند و... اما فقط به يك شرط!
مرد باشند و روسري بر سر نكنند. همانقدر كه پدران ما ۳۱ سال قبل خون دادند،
بايد خون بدهند تاآرمانشان برسند... 
۵. مهم نيست به ما چه ميگويند. چماقدار، سهميهاي، قاتل، مزدور و ... كه ولله اگر نميگفتند بايد به خودمان شك ميكرديم.
هرچه بخواهم جواب دهم اشتباه است. اساساً پاسخ به اين برچسبها اشتباه است. زيرا هر چه بيشتر باشد اجر و قربش بيشتر است.ترفيع درجه اش! بالاتر ميرود.
حال ميرحسين باشد كه ما را جيره خور بداند يا نوچههايش كه هر چه دل تنگشان ميخواهد ميگويند.
بسيجي واقعي الحق و الانصاف كه همت بود ... چقدر قشنگ امروز را پيش بيني مي كرد، امروز ۱۶آذر ۱۳۸۸را:
"زمان بازرگان به ما بر چسب چريك زدند، زمان بني صدر هم برچسب منافق! الان هم بر چسب خشك مقدسي و تحجر.
هر قدمي كه در راه خدا و بندگان مستضعف او برداشتيم، برچسب بارانمان كردند. حالا روزي ده برچسب دشت ميكنيم، اما بسيجيان دلسرد نباشيد.حاشا كه بچه بسيجي ميدان را خالي كند... "

من حدود ۸سال میشود.که تقریبا هر روز با مترو مسافرت درون و حومه ی شهری دارم.در این هشت سال. امکانات و خدمات مترو را کاملا زیر نظر داشتم و همیشه پیگیری میکردم فارغ از همه ی حرفهای سیاسی الحق و الانصاف کارهای زیادی برای مترو شهری تهران و حومه شده که البته با کمک شهرداریها و شورای شهر بوده و نه باید و نه میتوان آن را نادیده گرفت.که از مدیریتهای آن ناشی میشود.
ولی نکته ی قابل توجهی که در این سالها به نظرم می رسید.و حالا نمودهای عینی بسیار جالبی برای آن دارم بی توجهی و یا کم توجهی مسئولان مترو به ایستگاه های پایین شهر را میتوان به بحث و چالش کشید. این که برای ایستگاهای بالای شهر و جاهای حساس مورد علاقه آقای رئیس مترو حتما پس از ساخت ایستگاه به مدت اندکی تمام خدمات رفاهی و جانبی و فضای سبز! و تاکسیرانی و رفت و آمدی باید به سرعت تکمیل و به بهره برداری برسد وآن جاهایی که شایدآقا زاده ی محترم مترو ۱ بار فقط بر حسب( مسئولیت خالی از عریضه )برای افتتاح آن به آن جا آمده باید حتی ماه ها و شاید در بعضی موارد یکی دو سال از این خدمات محروم باشند تا مردم مظلوم و کم توقع ولی مدافع اصلی و ولی نعمتان اصلی این نظام دست به اعتراض هر چند کوچک بزنند تا شاید آقازاده ی مترو دوستان توجهی آن هم باز اندک به این مقوله کنند تا مسئله را از سر خود وا کنند و جوابی سرپایی به مردم بدهند و حق مسلم آنها را با منت به آنها داده و از آنها طلب کف زدن هم داشته باشند.
آیا پیر مرد و پیر زن بالای شهر با پیر مرد و زن پایین شهر با هم فرق دارند؟؟!!
آیا مردم بی اعتراض و مظلوم پایین شهر پاهایشان را خداوند از چدن و آهن خلق کرده که باید هر روز ۱۳۰ پله ی ۲۰ سانتی را از ایستگاه م. شهدا تهران بالا و پایین بروند ...؟ من جوان چقدر باید تحمل کنم که ۴ایستگاه در تهران حدودا همزمان با هم در یک تاریخ افتتاح شوند(قلهک.شریعتی.شهدا.انقلاب)و در همان شروع به کار دو ایستگاه اول(قلهک.شریعتی)پله برقی های آن به سرعت به کار بی افتد و فرش قرمز زیر پای آقازاده ی محترم مترو قرار گیرد و عکس یادگاری هم بگیرد ولی پس از گذشت ۸ ماه هنوز یک پله از ۱۳۰ پله ایستگاه شهدا و ایستگاه های نام یرده که هرکدام حدود همین پله را دارند برقی نشده باشد..؟؟
آیا مردم همیشه معترض بالای شهر که( همه ی امکانات را در اختیار دارند و همه اعتراض ها را میکنند) به علت روی خوش نشان دادن به پدر آقای آقا زاده و هم صنفی و هم مسلک بودن با ایشان شهروند درجه ۱ محسوب میشوند و مردم مظلوم و همیشه قانع و کم سرمایه پایین شهر اصلا شهروند حساب نمیشوند؟؟؟
آیا آنها نباید از حق خوداستفاده کنند؟!حتما باید شناسنامه ی بالا شهری بودن بر پیشانی آنها بخورد تا بتوانند از حق خود استفاده کنند.؟؟
دوستی دارم که هر شب بعد از گذراندن یک روز سخت کاری و خسته کننده در برگشت به منزل و در بالا آمدن از پله های طاقت فرسای ایستگاه م.شهدا به شوخی به من میگوید:یک دوره ی خوب و کامل بدنسازی رو هر روز مجانی میگذرونیم وهیچ پولی هم نمیدیم.میبینی این آقا زاده چقدر به ما لطف میکنه.بدنسازی سیار برای مردم راه انداخته.... خدا خیرش بده با این همه توجه به مردم....
اشکالی ندارد من همیشه سعی می کنم وقتی کم لطفی ای به مستضعفی وارد میشود ای آیه را با خود زمزمه کنم:
( و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمهٔ و نجعلهم الوارثین )
و ما بر آن هستيم كه بر مستضعفان روى زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم. قصص آیه ۵
وقتي كه چهره ي همه بي عار است
آئينه هم مشابه ديوار است
ديگر چه اعتماد به سبزي ها!
وقتي درختِ مزرعه هم ، « دار» است
دهقان به خوابِ پنبه فرو رفته است
حتماً مترسك است كه بيدار است
پس كاج را كجاست رگ غيرت ؟
اينجا گياه هرزه ، علمدار است
ديگر چه انتخاب كند گلّه ؟
هر چه سگ است در دِهِ ما ، هار است
شاعر نگاه كرد به چوپان، گفت :
اين گرگ ور پريده چه خونخوار است
وقتش رسيده است علي (ع) باشي
در اين زمين ، معاويه بسيار است .....

