به قول برادر ابراهیم حاتمیکیا: دعا کنید در کرخه بمانم در راین غرق نشوم..!

این خلوت مقدس است..!
آنچه در نظرسنجی «برنامهٔ هفت» جمعه نهم مهرماه 1389 رخ داد، گرچه اگر خیل دوستداران حاج کاظم زودتر اقدام میکردند ـ و مانند همیشه تنبلی نکرده یا تلویزیون را به رسمیت میشناختند ـ و یا برنامه اندکی بیشتر طول میکشید، آن اختلاف چنددهم درصدی را هم پر میکردیم. اما مشکل اینجاست که آیا برای حاج کاظمها، بایست مجید سوزوکیها رقیب شوند؟به قول سردار فیلم موج مرده، «کی این وسط کم کاری کرده؟» بیتردید همان اندازه که جا برای ابراهیم حاتمیکیا هست، برای مسعود دهنمکی هم هست، برای فرجالله سلحشور هم هست، برای اصغر فرهادی هم هست. حتا مشکل نویسنده و افرادی مانند او این نیست چرا فیلم «اخراجیها» فروش میکند یا چرا دهنمکی راه به راه از فیلمش دفاع میکند؛ چون اینها همه از ملزومات بازی هنرصنعت سینما و تلویزیون است و اگر غیر این باشد باید در صداقت طرفین دعوا شک کرد.
حتی مشکل این نیست که چرا برخی از مردم در جریان برنامهٔ هفت به مجید سوزوکی رای دادهاند (چون قهرمان زندهٔ دههٔ هشتاد را عشق است نه قهرمان مردهٔ دهه خاکی شصت)، مشکل این است چرا ما کاری کردهایم که شخصیت سطحی، استثناء و بیمحتوای مجید سوزوکی که برآمده از فیلمی معمولی ولی پرفروش چون اخراجیها است، تبدیل شود به خاطرهٔ جمعی برخی مردم که بینندهٔ برنامهٔ تخصصی هفت بودهاند؟
چرا آن اندازه قهرمانان جریانساز نساختیم تا وقتی مخاطب دنبال انتخاب میگردد، به سختی بیفتد نه اینکه راحت گزینهٔ مجید سوزوکی (که کارکردش میتوانست یک «راکی» باشد برای عوام ما) رقیب سرسخت حاج کاظمِ دوستداشتنی ما شود. به راستی چه کسی کم کاری کرده است؟
… مدیری که آن همه هزینه میکند برای فیلمنامهٔ جویندگان طلای ـ ببخشید دوئلِ ـ احمدرضا درویش یا آنکه سالها موج مرده را به بهانهای واهی در محاق نگاه میدارد تا فیلمسازی خودیتر از خودی شورشی شود یا آنان که گمان میکنند «روز سومِ» پرشعار شایستهٔ آن همه تقدیر است، یا شاید تقصیر توی به اصطلاح متفکر و نوگرایی است که بعد سالها تخم دوزردهات میشود دموکراسی تو روز روشن؟

آیا این بود آرمانهای ما؟
به راستی حاج کاظم که دود موتور برخی او را خفه میکرد، مانند خودِ شما اهل آزادکردن گروگانهای زن بود، حاج کاظم که در عین شورش علیه برخی بیتوجهیها بلد بود در فرودگاه لندن چی بگه تا BBC سوءاستفاده نکنه، حاج کاظمی که خراب رفیق بود، غیرتی بود، مسافرکشی میکرد و همهٔ آن چیزهایی را داشت که مطلوبتان بود…پس چرا اسوه نشد؟..اسطوره نشد؟ چرا تصویر اسطورهای او جای شمایل «آل پاچینو» در فیلم «مخمصه» را نگرفت. آن تصویرش که وینچستر در دست به افق مینگرد را میگویم؟
نکند به مصداق حرف نصیریانِ «دیوانه از قفس پرید»، زندهشون موی دماغه، مردهشون چشم و چراغه؟ آیا دلیلش این نیست که آن قدر مدیران ما در ترسیم درست دفاع مقدس بد عمل کردهاند که مردم ما قانع شدهاند به سویا! اصولاً مجید سوزوکیها چند درصد جنگ ما بودهاند؟ شما که حاج داوود کریمیها دارید، چمرانها دارید،بهروز مرادیها دارید، باکریها و برونسیها دارید دیگر چه دردتان است؟
چند الف ویژهٔ چند میلیاردی تلویزیونتان دفاع مقدسی است؟ در چند سریالتان به هفت هزار زن شهیدهٔ جنگ و انقلاب اشاره کردهاید؟ شاید همهٔ اینها حرفها که باعث شد در جریان نظرسنجی برنامهٔ هفت، برای اولین بار ـ و امیدوارم آخرین بار ـ دست به پیامک شویم و گویی رسالتی پیامبرانه یافته باشیم، از همه بخواهم بیخیال سعیدِ از کرخه تا راین و رضای کیمیا و صادق مشکینی «لیلی با من است» شوند
و با رأی به حاج کاظم نگذاریم این قهرمانمان زیر آوار لمپنیسم و دافیسم مجید سوزوکی مدفون شود. اما باخت اصلی آنجاست که ما گمان میکنیم اخراجیها و دموکراسی تو روز روشن ـ که دو سوی یک گرایش سطحی به دفاع مقدس هستند نماد موفقیت ما در ترسیم سیمای قهرمانان ملی هستند. تا زمانی که اینگونه میاندیشیم، «ایول! ایول! داش مجیدُ ایول!» امیر قادری یادت هست حاج کاظم راجع به موتوریها به اصغر چی گفت؟

شهید حمید باکری کجایی تا ببینی وصیتت وعده صادق است.
به قول برادر ابراهیم حاتمیکیا: دعا کنید در کرخه بمانم در راین غرق نشوم.
تصاویر جشن اکران اخراجیهای 3 برای من بسیار تاسف بار بود نه از این جهت که زنان بدحجاب در آن حضور داشتند و بر روی سن مورد تشویق حضار قرار گرفته بودند بلکه از آن جهت که دهنمکی با اینهمه که ادعا میکرد برادر بسیجی و حزب اللهی است از دیروز خود چقدر فاصله گرفته است.
آقای دهنمکی کاش به خودتان این سوال را جواب دهید: لیلا اوتادی، نگار فرزونده و...کجای هشت سال دفاع مقدس هستند؟ به راستی مشکل کجاست؟ در ندیدن این عکسها، ناتوانی بازیگران تَرگلوَرگل ما، خلأ فکری سازندگان ما، کجسلیقگی مدیران؟ کدام یک؟ باور کنید اگر اسپیلبرگ و رفقایش نمونهای چون این عکسها را دیده بودند یا داشتند، از مقاومت زنان در کنار مردان (در جنگ نابرابر شهری سی و شش روزهٔ خرمشهر)…
شاهکارهای تاریخ سینما میساختند. بعد شما هِی «سینما پشت پرده» و «سینما سلطه» بسازید. وقتی من و شما دست به روایت مطلوب از زنان جنگ نزنیم، بدیهی است مشتی عجوزهٔ فمینیست داعیهدار حریت زنان ما شوند. این درد را کِی چاره میکنید؟
چرا سینمای جنگ ما با داشتن چنین منابع عظیمی از رشادتها و شیر زنان هنوز نتوانستیم دستکم انتظار داشتیم زنان بازیگر ما چیزی شوند در حد و اندازههای آن دختر ویتکنگی فیلم «غلاف تمامفلزی» که کل گروهان زبدهٔ خشن کوبریک را در جهنم ویتنام زمینگیر کرده بود؛ توقع «سرباز جِین» را نداشتیم که!؟
امیر قادری آخر اگر هماین مسعود دهنمکی توی خیابان جلویت را بگیرد به خاطر سر و وضعت بهت گیر منکراتی میدهد، البته از دهنمکی که با زنان بدحجاب چکمهپوش که تا دیروز آنها را با موردسرزنش قرار میداد الان روی سن نرد عشق میبازد باید به خدا پناه ببریم، به قول آن قهرمان اسطورهای جنگ: بندهٔ خدا!!! اینجا پنجاه متر هم جلوتر از خط مقدمه.




پ.ن:ولی باز معتقدم فرصت برای ده نمکی ما هنوز هست او تازه ۳ فیلم ساخته و راه در پیش بسیار دارد. خدا کمکش کند..!
+ نوشته شده در شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۰ ساعت 12:48 توسط یخ فروش جهنم
|
اي سيد و مولاي ما، ما آنچه را لازم بود انجام داديم و آنچه را بايد گفت، گفتيم و خواهيم گفت. ما جان ناقابل و اندك آبروي خود را در كف دست گرفته ايم و آن را در راه انقلاب و اسلام فدا خواهيم كرد، ما اين راه را با قدرت ادامه خواهيم داد و شما كه صاحب حقيقي اين انقلاب و كشور هستيد براي ما دعا كنيد.